سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
مقدمهء مصحح 45
مذكر احباب ( فارسى )
صفحهء 208 ) شتر بباد فتاده . . . / شتر به باد فنا ده . . . صفحهء 209 ) هست او چر ذكر در ره دين / هست او خير دگر . . . صفحهء 209 ) آخر آمده شد / آخر آماده شد صفحهء 209 ) با من دلشدهء را زد جم ( ؟ ) / با من دلشدهء زار دژم صفحهء 209 ) سيله « « 1 » » داده است / صله . . . صفحهء 213 ) امان بچنان / امّا نه چنانم صفحهء 214 ) كس را نه بدان زمره كه گويد چه گنه داشت / كس را نبد ( نبود ) آن زهره . . . صفحهء 216 ) رندان ما مشرب / رندان با مشرب صفحهء 218 ) مولانا شمس الدين محمد رومى / شمس الدين محمد روجى ( منسوب به روج ) صفحهء 218 ) از ان بيت ثبت افتاد / دو بيت از آن ثبت افتاد صفحهء 223 ) پيش صراف خرد سيم است اما نايره / . . . اما ناسره صفحهء 227 ) رختى و جهانى شده مأيوس از تو / رفتى و . . . صفحهء 228 ) مير ابراهيم جانى / مير ابراهيم اندجانى صفحهء 229 ) مولانا نامى / مولانا ناجى صفحهء 229 ) مير محمد و مير يوسف كه به علو نسب . . . مشهور است / مير محمد يوسف كه . . . صفحهء 230 ) آگهى سر در عصا درداشت نقرس در قدم / آگهى پيرى عصا در دست ، نقرس در قدم آنكه او مسحش در پا بست و مسخى در سر است / آنكه او را مسعى اندر پا و مسخى در سر است صفحهء 236 ) در خلوت قالب « « 2 » » به مجاهده مشغول گردانيده / در خلوت ، غالب . . . صفحهء 241 ) هر دوام / بر دوام ( هميشه ، پيوسته ) صفحهء 243 ) زين الدين حافى / زين الدين خوافى صفحهء 247 ) چيست آن قلب او كه صورت او / . . . قلب رو . . . صفحهء 250 ) از سلاطين را راست / از سلاطين لار است
--> ( 1 ) . " سيله " را به جاى " صله " گرفته و در پاى برگ به معناى گله و رمهء گوسفند توضيح داده است . ( 2 ) . تبديل / غ / به / ق / در زبان فارسى متداول بوده و هست اما به لحاظ تقابل معنايى بين قالب ( كالبد ) و قالب ( غالب ) اين تبديل پذيرفتهء مبانى واجشناسى نيست .